آیا یک پدر و مادر همیشه میتواند کامل باشد؟
در یک کلام نه، و هیچ کودکی نیز نمیتواند کامل باشد. اما والدینی که معتقدند کمال، در خود یا فرزندانشان قابل دستیابی است، اغلب برای لذت بردن از نقش خود یا ایجاد شادی برای فرزندانشان تلاش میکنند. برای والدین آسان است که خودانتقادگر شوند و خود را به خاطر فرصتهایی که به فرزندانشان ارائه ندادهاند یا به اندازه کافی به آنها فشار نیاوردهاند مورد ضرب و شتم قرار دهند. اما یک کودکی شدید و بیشاز حد برنامهریزی شده ممکن است برای کودک شما مناسب نباشد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که پدر و مادری “به اندازه کافی خوب ” برای تربیت فرزندانی شایسته و دوست داشتنی، به اندازه کافی اعتماد به نفس برای پیگیری علایق خود و قادر به شکست خوردن کافی است.
آیا فرزندپروری در درجه اول به دنبال کنترل است؟
نباید باشد. بسیاری از والدین بر این باورند که باید کودکان را همیشه کنترل کنند و آنها را به گونهای هدایت کنند که با دید خودشان در مورد اینکه چه نوع فردی باید شوند، مطابقت داشته باشند. چنین والدینی ممکن است هنگامی که کودکان در برابر چنین فشارهایی مقاومت میکنند، شوکه و خشمگین شوند، که منجر به جنگ قدرت و احتمالاً سالها درگیری میشود. والدینی که در عوض بر روی انتظارات و استانداردهای اولیه برای مسئولیت و کارهای روزمره تمرکز میکنند و به آنها پایبند هستند، در حالی که برای درک خلقوخو و نیازهای عاطفی فرزندان خود تلاش میکنند، میتوانند با فرزندان خود ارتباط برقرار کنند و با آنها برای کشف و تعقیب علایق خود همکاری کنند.
چگونه والدین میتوانند اطمینان حاصل کنند که یک جبهه متحد برای فرزندان خود ارائه میدهند؟
در بسیاری از خانوادهها، یکی از والدین بهعنوان «پلیس مهربان» یا «پلیس خوب» ظاهر میشود و دیگری در نقش یک «پلیس جدی» یا «پلیس بد» نقش میبندد. این نه تنها باعث ایجاد یک پویایی بالقوه ناسالم در خانواده میشود، بلکه میتواند روابط زوجین را نیز تحت فشار قرار دهد. شرکایی که در مورد ارزشهای خود و اولویتهای یکدیگر به عنوان والدین بحث میکنند، میتوانند با اعتماد به نفس بیشتری با فرزندان خود روبرو شوند، مسئولیتها را به طور مساویتر تقسیم کنند و با سازگاری با کودکان برخورد کنند.
چگونه والدین میتوانند تشخیص دهند که کودک خردسال شیطون است یا نه؟
تشخیص اینکه کودک چه زمانی رفتار میکند و چه زمانی دلیل موجهی برای رفتار ناخواسته وجود دارد برای والدین کودکان خردسال میتواند دشوار باشد. به عنوان مثال، ممکن است کودک در طول یک روز پرمشغله بیشاز حد تحریک شود یا احساس عجله کند. عصبانی شدن چون گرسنه هستند؛ مبارزه برای بیان “احساسات بزرگ”؛ به یک دوره طولانی عدم فعالیتبدنی با انرژی بالا و نیاز به بازی واکنش نشان دهید. یا از محدودیتهای ناسازگار والدین ناامید شوید. برداشتن یک گام به عقب برای ارزیابی اینکه آیا رفتار کودک ممکن است ناشی از عاملی خارج از کنترل مستقیم آنها باشد، میتواند تا حد زیادی مانع از تنبیه والدین کودکانی شود که ممکن است شایسته آن نباشند.
والدین باید چه نوع حضور در شبکههای اجتماعی داشته باشند؟
نظرسنجیها نشان میدهد که بیش از 90 درصد کودکان تا سن 2 سالگی در اینترنت حضور دارند، اغلب حسابهای اینستاگرام یا فیسبوک خودشان (که توسط والدینشان ایجاد و نگهداری میشود).
اشتراکگذاری اخبار یا تصاویر یک کودک میتواند اعتبار اجتماعی و حمایت یک جامعه آنلاین را برای والدین فراهم کند. اما وقتی بچهها وارد سنین بینالمللی و نوجوانی میشوند، ممکن است عقب نشینی کنند و از مطالبی که والدینشان پست کردهاند احساس شرمندگی یا شرمساری کنند که منجر به درگیری خانوادگی شود. والدین باید تنظیمات حریم خصوصی تمام پلتفرمهای رسانههای اجتماعی خود را درک کنند، در نظر بگیرند که آیا یک عکس خاص ممکن است در نهایت باعث خجالت کودک شود یا خیر و با بزرگتر شدن بچهها، قبل از به اشتراک گذاشتن هر چیزی به صورت آنلاین از آنها تأیید بخواهند.
هنگامی که والدین مضطرب یا نگران هستند، ممکن است کودک نیز مضطرب شود. والدینی که در مورد نگرانیهای بزرگسالان با بچهها صحبت میکنند، در الگوسازی یا آموزش مهارتهای مقابلهای شکست میخورند، یا غیرقابل اعتماد هستند یا به قول خود عمل نمیکنند، میتوانند باعث ایجاد اضطراب در پسران و دختران خود شوند. اما والدینی که برای از بین بردن هر منبعی از اضطراب، به عنوان مثال، به عهده گرفتن وظایف دشوار، دست به کار میشوند، همچنین میتوانند ناخواسته کودکانی را تربیت کنند که ممکن است برای مقابله با چالشها یا استرس دچار مشکل شوند. والدینی که زمانی را برای گوش دادن اختصاص میدهند، نگرانیهای کودکان را جدی میگیرند، حمایت مداوم ارائه میکنند، عقبنشینی میکنند و به بچهها اجازه میدهند خودشان مشکلات را حل کنند (یا نه)، و به بچهها وقت آزاد زیادی برای بازی میدهند، میتوانند به رشد کودکان کمک کنند.
چگونه میتوانید به یک کودک مضطرب کمک کنید تا آرام شود؟
کودکان ممکن است در موقعیتهای مختلفی احساس اضطراب کنند، در مطب دکتر، در جشن تولد، قبل از آزمایش یا در طوفان و به دنبال کمک از والدین باشند. متأسفانه، صرف گفتن «آرام شدن» به آنها احتمالاً کارساز نخواهد بود. اما تشویق آنها به آرام کردن خود با نفسهای آهسته و عمیق، جویدن آدامس یا آواز خواندن، صحبت آشکار در مورد نگرانیهای خود و نام بردن از آنها، یا یافتن شوخی در موقعیت میتواند به آنها کمک کند تا از آن عبور کنند و برای مقابله با استرسهای آینده آمادگی بیشتری داشته باشند.
چگونه والدین میتوانند آرامش خود را حفظ کنند در حالی که فرزندانشان آرامش ندارند؟
هنگامی که کودکان احساس استرس میکنند، والدین نیز میتوانند به راحتی مضطرب شوند، اما مادران و پدران باید از نمایش آن یا “تطابق خلقوخو” خودداری کنند، که ممکن است فقط استرس کودک را تقویت کند. حفظ آرامش و استقرار، شاید از طریق استفاده از تکنیکهای تمرکز حواس، میتواند به والدین کمک کند حتی در لحظات سخت نیز منبع حمایت باشند.
چگونه والدین میتوانند به کودکان کمک کنند تا در مورد احساسات صحبت کنند؟
کودکان کوچکتر عمیقاً احساسات را درک میکنند، اما احساسات آنها نیز ممکن است به سرعت تغییر کند، گاهی اوقات والدین را شوکه کرده و باعث میشود آنها احساس درماندگی کنند. یک کودک ممکن است توانایی محدودی برای کنترل احساسات خود داشته باشد، اما والدین میتوانند به او کمک کنند تا شایستگی لازم برای مدیریت احساسات خود را توسعه دهند و در این فرآیند اعتماد به نفس و عزت نفس به دست آورند. یک قدم مهم این است که به کودکان کمک کنید تا احساسات منفی مانند غم و اندوه یا خشم را شناسایی کرده و در مورد آنها صحبت کنند و آنها را انکار یا سرکوب نکنید.
کودکان بسیار حساس چه چیزی از والدین خود نیاز دارند؟
کودکان بسیار حساس ممکن است بیشتر از سایر بچهها با احساسات خود مبارزه کنند، راحتتر تحت فشار قرار بگیرند یا شکستها را شخصیتر ببینند. والدینی که میتوانند با موفقیت احساسات خود را مدیریت کنند، میتوانند با ایجاد یک محیط آرام در خانه، شاید در یک مکان خاص، به کودک حساس کمک کنند. تمرکز بر نقاط قوت کودک و در عین حال پذیرفتن مبارزات او به عنوان بخشی از ترکیب. و کار کردن با کودک برای شناخت محرکهای آنها و موثرترین راههای پاسخگویی.
چگونه والدین میتوانند افسردگی کودکان را تشخیص دهند؟
اغلب اوقات، کودکان افسرده به والدین خود در مورد مشکلاتشان چیزی نمیگویند. از هر سه والدین دو نفر اذعان دارند که نگرانند افسردگی کودک را تشخیص ندهند. بسیاری از بچهها از صحبت کردن در مورد افسردگی در خانه اجتناب میکنند، زیرا فکر میکنند والدین گوش نمیدهند، فقط به آنها میگویند که موقتی است یا سعی میکنند به سرعت آن را حل کنند. بچههای دیگر ساکت میمانند زیرا میخواهند از احساسات والدین خود محافظت کنند. ایجاد خانهای که در آن بتوان در مورد احساسات دشوار صحبت کرد و به آنها احترام گذاشت، گام مهمی در جهت احساس راحتی کودکان در مورد هر چیزی از جمله افسردگی است.
چگونه والدین میتوانند درمانگر مناسب برای فرزند خود پیدا کنند؟
ایدهی آوردن کودک نزد روانشناس برای بسیاری از والدین ترسناک است، اما آنها نباید آن را یک شکست شخصی بدانند، بلکه باید آن را گامی فعال و مثبت در جهت کمک به فرزندشان برای دریافت کمک مورد نیاز خود بدانند. و به عنوان کارشناسان خانواده خود، والدین باید تلاش کنند تا فردی را پیدا کنند که فکر میکنند فرزندشان (و خودشان) با او راحت هستند. والدین باید از ارائهدهندگان بالقوه در مورد رویکرد معمول خود، مشارکت نزدیک والدین در درمان، نحوه صحبت در مورد آن با فرزندشان و اینکه چقدر زود باید انتظار بهبود را داشته باشند، بپرسند.
این یک تصور کلیشهای است که در درمان، تمام مشکلات یک فرد به گردن والدینش گذاشته میشود. مسئله این نیست. اما دههها پژوهش روانشناختی نشان داده است که رویکرد والدینی که معمولاً توسط مادر و یا پدر فرد دنبال میشود، میتواند بر نحوه برخورد آنها با روابط، چالشها و فرصتها تأثیر بگذارد. البته این بدان معنا نیست که یک بزرگسال نمیتواند تغییر کند، به خصوص زمانی که بفهمد چه چیزی ممکن است بر رفتار آنها تأثیر بگذارد. و والدینی که از مشکلات سبک خود و تأثیر آن بر فرزندان خود آگاه میشوند نیز میتوانند تغییر کنند.
تحقیقاتی که توسط روانشناس رشدی دیانا بامریند در دهه 1960 آغاز شد، سه سبک اصلی فرزندپروری را شناسایی کرد: مقتدرانه، مستبدانه و سهلگیرانه. مطالعات بعدی چهارمین مورد را اضافه کردند طردکننده. هر والدینی به خوبی در یکی از این چهار دسته قرار نمیگیرد، اما آنها رویکردهای بسیاری را توصیف میکنند.
والدین مستبد به دنبال حفظ سطح بالایی از کنترل بر فرزندان خود هستند. آنها ممکن است مجموعهای از قوانین سختگیرانه را وضع کنند و به آنها پایبند باشند، و به احتمال زیاد از تنبیه بدنی مانند کتک زدن حمایت میکنند و در آن شرکت میکنند. فرزندان والدین بسیار مستبد ممکن است از نظر اجتماعی دچار مشکل شوند و ممکن است خود به والدین مستبد تبدیل شوند.
والدین سهلانگیز (بیتفاوت شناخته میشوند) نقش محدودی را به عهده میگیرند. آنها ممکن است به اندازه سایر والدین وقت خود را صرف مکالمه، بازی یا فعالیتهای دیگر نکنند، و ممکن است برای تعیین بسیاری از قوانین خانه به خود زحمت ندهند. برخی از فرزندان والدین غافل ممکن است در برابر قوانین خارج از خانه مقاومت کنند و با خویشتنداری دست و پنجه نرم کنند.
والدین سهلگیر ممکن است مراقب و خونگرم باشند، اما ممکن است قوانین زیادی برای فرزندان خود وضع نکنند. آنها ممکن است دوست فرزندشان را به پدر و مادر بودنشان ترجیح دهند. تحقیقات نشان میدهد که فرزندان والدین سهلگیر ممکن است سطوح بالاتری از خلاقیت را از خود نشان دهند، اما ممکن است احساس حق کنند و به جای تسلیم شدن در روابط خود، علاقه بیشتری به پذیرش داشته باشند.
والدین مقتدر از چیزی پیروی میکنند که به طور گسترده به عنوان رویکرد ترجیحی شناخته شده است. چنین والدینی عملگراتر و انعطافپذیرتر هستند. آنها مرزهای روشنی را تعیین میکنند، اما استقلال کودکان را نیز در آن محدوده تشویق میکنند. انضباط در چنین خانوادههایی ممکن است بیشتر حمایت کننده باشد تا تنبیهی و با بزرگتر شدن کودکان، استقلال آنها افزایش مییابد. فرزندان والدین مقتدر ممکن است از خودکنترلی و اتکای به نفس قویتری برخوردار باشند.
چگونه سبک والدین میتواند روابط آینده کودک را پیشبینی کند؟
تحقیقات اخیر نشان میدهد که در برخی خانوادهها، سبک والدین بهویژه در رابطه با حفظ کنترل فرزندانشان، میتواند فرزندانشان را در برابر آزار عاطفی شرکای آینده، کارفرمایان و دیگران آسیبپذیر کند. محققان دریافتند افرادی که با والدینی بزرگ شدهاند که کنترلروانی شدیدی بر روی آنها دارند، بهویژه در برابر شرکای آزارگر عاطفی آسیبپذیر میشوند. با این حال، به نظر میرسید که این اثر با تجربه گرمای عاطفی از طرف والدین دیگر خنثی میشود. تحقیقات به بررسی تأثیر سبکهای متفاوت فرزندپروری در یک خانواده و اینکه آیا مادر یا پدر مستبد است یا خیر، ادامه دارد.
چگونه مادران و پدران میتوانند بگویند سبک فرزندپروری آنها چیست؟
بسیاری از تحقیقات در مورد سبکهای فرزندپروری بررسی کردهاند که چگونه این سبکها بر کودکان در حین رشد تأثیر میگذارند و چگونه میتوان تأثیرات منفی را تعدیل کرد. اما مطالعات دیگر بر کمک به والدین متمرکز شده است تا خودآگاهتر شوند و سبک خود را برای ایجاد روابط سالمتر با فرزندان خود تغییر دهند. برخی از محققان مقیاسهای تحلیلی را ایجاد کردهاند که در آن والدین نشان میدهند که چگونه به سناریوهای خاص واکنش نشان میدهند تا به آنها کمک کنند، شاید از طریق درمان، به رویکردی معتدلتر تغییر کنند.
چگونه والدین میتوانند معتبرتر شوند؟
از نظر عملی، اکثر والدین خود را مستبد، مقتدر یا غیر آن نمیدانند و بسیاری از مادران و پدران به اندازه کافی خودآگاه هستند که بدانند ممکن است همیشه با فرزندان خود سازگار نباشند. کارشناسان پیشنهاد میکنند که توجه به برخی از دستورالعملهای کلی میتواند به والدین کمک کند تا سبک سالمتری ایجاد کنند. برای مثال، گرم بودن و محبتآمیز بودن نسبت به کودکان، تعیین محدودیتهای متناسب با سن، گوش دادن فعالانه به نگرانیهای کودکان، درخواست به آرامی اما قاطعانه برای رفتار با احترام، و “گرفتن” خوب بودن بچه ها، در حالی که مطمئن شوید آنها میدانند که دیده شدهاند و تایید شدهاند.
والدین حمایتی چیست؟
والدین حمایتی رویکردی را برای فرزندپروری مقتدر توصیف میکند که در آن مادران و پدران آگاه هستند که چقدر به کودکان نه میگویند، اغلب باید وقتی بچهها جوان هستند به آنها گفت تا بتوانند فرصتهای بیشتری را برای بله گفتن به آنها به روشهای تشویقکننده جستجو کرد. به کودکان کمک میکند تا اعتماد به نفس و عزتنفس خود را افزایش دهند. وقتی اغلب به کودکان گفته میشود که چه کاری نمیتوانند انجام دهند، میتوانند از سوی والدین، حتی والدین خوشنیت، طرد شده و با پیامدهای عاطفی بالقوه منفی احساس کنند. حمایت آگاهانه و از خودگذشتگی با کودکان میتواند به آنها کمک کند تا باور خود را درونی کنند.
فرزندپروری دلبستگی چیست؟
فرزندپروری دلبستگی، اصطلاحی که توسط متخصص اطفال ویلیام سیرز ابداع شده است، رویکردی به فرزندپروری را توصیف می کند که در آن مادران و پدران از نظر فیزیکی و عاطفی به فرزندان خود، به ویژه در سنین پایین، نزدیک هستند و در عمل با دورههای طولانی شیردهی و همخوابی مشخص میشود. . سیرز از آن به عنوان “کاری که مادران و پدران به طور غریزی انجام میدهند، اگر بچه خود را در جزیرهای بیابانی بزرگ کنند” میگوید. با این حال، شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد این رویکرد منجر به نتایج روانشناختی مثبتتری برای کودکان میشود و بسیاری از متخصصان، فرزندپروری دلبستگی را بهعنوان خواستار غیرضروری والدین و بهطور بالقوه ایجاد تعارض و تفرقه بین والدین جدید رد میکنند.
چگونه مادران و پدران میتوانند از والدین دلبسته دور شوند؟
والدینی که خود را متعهد به فرزندپروری دلبستگی میدانند و زمان و خلقوخوی لازم برای حفظ این رویکرد را در اوایل دوران کودکی دارند، ممکن است با چالش کنار گذاشتن فرزندان خود از این رویکرد مواجه شوند. این مادران و پدران ممکن است نیاز داشته باشند که آگاهانه “فرزندپروری جدا” را تمرین کنند تا کودکانی که وارد سنین نوجوانی میشوند بتوانند استقلال و دوستیهای سالمی ایجاد کنند، در حالی که در مقابل احساس طرد شدن خود مقاومت میکنند زیرا بچهها شروع به مقاومت در برابر تلاشهای والدین برای حفظ سطح قبلی ارتباط خود میکنند.