کودک درون
حتما شما هم شنیدین که بعضی افراد میگویند ما کودک درونمون زندس، یا کودک درون شادی دارم. اما اصلا کودک درون یعنی چی؟ اصلا آیا همه کودک درون دارند؟ کودک شاد و سرزنده ای را تصور کنید. کودکی که با شور و شوق مداوم محیطش را کشف میکند. از احساسهایش با خبر است و آشکارا آنها را نشان میدهد. وقتی آزار میبیند، گریه میکند. وقتی خشمگین است فریاد میزند و وقتی هم که خوشحال است لبخند میزند یا از ته دل میخندد. این کودک غریزی و حساس در درون همه ما وجود دارد. کودک درون، بخشی از ماست که دوست دارد بازی کند و کشف کند. هر لحظهاش تازه و سرشار از شگفتی است. با کودک درون فعال چشمه بیانتهای خلاقیت و سرزندگی میجوشد و وجود آدمی از این بازیگوشی شادمانه سرزنده میشود.
کودک درون چیست؟
اصطلاح “کودک درون” یا “کودک داخلی” (Inner child) در روانشناسی به یکی از مفاهیم مهم اشاره دارد. این مفهوم برمیگردد به ایدهای که در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی توسط روانشناسان مطرح شد و در ادبیات روانشناسی و رواندرمانی به کار میرود.
کودک درون به یک قسمت از شخصیت اشاره دارد که در زمان کودکی به وجود آمده است و عمدتاً در تجربههای ناخوشایند و دردناکی که در این دوران رخ داده است، شکل گرفته است. این قسمت از شخصیت درونی، ممکن است حسها، خاطرات، نیازها و احساسات کودکی را با خود حمل کند و در مواجهه با موقعیتهای نامطلوب و استرس زا، به سادگی فعال شود. این موقعیتها ممکن است شامل تجربههایی مانند فراموش شدن یا از بین رفتن، تحمل نکردن، تحمیل برخی نیازها و توقعات، بیتوجهی، سوءاستفاده و شکنجه و … باشد. این تجربیات، احساساتی مانند ناراحتی، ترس، خشم، نارضایتی و اضطراب را در کودک درون به وجود آورده و به شکل الگویی در شخصیت ارائه شده است.
به عنوان مثال، کودکی که در زمان کودکی نادیده گرفته شده است، ممکن است در بزرگسالی به دنبال تأیید و توجه دائمی باشد و با رفتارهای ناسالم مانند خریدن بیش از حد، خودرضایتی بیش از حد، وابستگی به دیگران و … به دنبال تأیید و توجه دائمی باشد.
اریک برن
اریک برن یکی از مشهورترین روانشناسان و توسعهدهندگان شخصیت است که در دهه ۱۹۶۰ با معرفی نظریه «شناختگرایی (Cognitivism)» شناخته شد. در قالب این نظریه برن به بررسی و شناخت شخصیت انسان پرداخت و به عنوان یکی از عوامل موثر در شکلگیری شخصیت، به مفهوم کودک درون اشاره کرد. برن در نظریه شناختگرایی خود به این نتیجه رسیده بود که شخصیت انسان از سه بخش اساسی تشکیل شده است: کودک درون، نوجوان درون و بزرگسال درون.
کودک درون یا “نوجوان درون” به یک بخش از شخصیت اشاره دارد که به طور ذهنی به سن نوجوانی بازمیگردد. این بخش از شخصیت شامل تمام حسها، احساسات، تجربیات و خاطرات از دوران کودکی و نوجوانی است که در ذهن فرد ذخیره شدهاند. این بخش از شخصیت میتواند تأثیر بسزایی در رفتار و تصمیمگیریهای فرد داشته باشد.
برن به نوعی کودک درون را به عنوان یک موجود درونی در شخصیت انسان تعریف کرد که با اشتراک خاطرات و تجربیات دوران کودکی و نوجوانی، او را تشکیل میدهد. او بر این باور بود که با بهبود ارتباط با کودک درون، فرد میتواند به شناخت بهتری از خود و شخصیت خود برسد و از این طریق، به شکلگیری شخصیت بهتری کمک کند.
حتما برای همه شما پیش آمده در موقعیت های هیجانی زندگیتان رفتارهایی انجام دهید که در حالت نرمال آنها را بسیار کودکانه میدانید . مثلا هنگام عصبانیت لجبازی کنید. به طور مثال من هروقت به سر ذوق می آیم دوست دارم با پاهای برهنه بر روی چمن های خیس راه بروم.
کودک درون، دقیقا آن بخش از وجود ماست که باعث میشود به شیوهای کودکانه یا کودکوار رفتار کنیم. اما خب کودک درون متاسفانه بخشی از وجود ماست که زمانی بزرگ میشویم جامعه از ما میخواهد آن را کنار بگذاریم. مثلا هیچکس از یه آدم بزرگ نمیپذیرد که مانند یه بچه 5 ساله رفتار کند. اما نادیده گرفتن این بخش وجودی منجر به تجربه یک زندگی عاری از خلاقیت، شادی و آرامش میشود. روانشناسان بالینی معتقدند افراد اگر موفق به آشتی با کودک درونشان شده و بتوانند با آن ارتباط بگیرند می توانند تعادل را میان بخش های مختلف زندگیشان برقرار کنند. بیشتر اختلالات روانشناسی از جملا انواع طرحواره ها، اختلالات استرس و اضطرابی، انواع و اقسام افسردگی ها و … تماما به دلیل سرکوب این بخش شکل میگیرد.
انواع کودک درون
کودک درون ۳ نوع دارد که عبارتند از:
کودک طبیعی
نرمال ترین نوع کودک است. او در کودکی ناکامی داشته اما این ناکامی ها آنقدر سخت و غیر قابل جبران نبوده اند. در دوسال اول زندگی والدینش در دسترس او بودند به نیازهای او پاسخ داده و فرزندشان را ترد نکرده اند و دلبستگی ایمن داشتن. طبیعی شاد، سرحال و بشاش است و هیجانات منفی خود را به شکل سالم بروز میدهد.
کودک سازگار
کودک درون سازگار کودکی است که کاملا تحت تاثیر والد است؛ یعنی متاسفانه این کودک همیشه مشروط دوست داشته شده است. یعنی تنها در شرایطی والدین کودکشان را دوست داشتند که او کاملا مطابق با ارزش ها و قوانین آنها زندگی کند. کودک سازگار از دید جامعه همان دختر خوب، پسر خوب خوانده می شود. تنها هدف کودک سازگار کسب رضایت و تائید دیگران است. از این رو در بزرگسالی به مشکلات زیادی از قبیل اختلال شخصیت نمایشی، طرحواره جلب توجه، طرحواره ایثار، افسردگی و سرخوردگی ناشی از فروخوردن خشم و… گرفتار میشوند. این افراد عموما احساساتشون رو بروز نمیدند یا به صورت برعکس نشان میدهند تا سازگاری با جمع را تجربه کنند که این عمل نتیجه ای جز ناسازگاری با خودشان را در پیش ندارد.
کودک پرخاشگر
کودک پرخاشگر با نشان دادن خشم و عصبانیت خود در موقعیت هایی مثل مهمانی، مدرسه و… علیه قوانینی که آنها را ناعادلانه میداند عصبانیت خود را تخلیه میکند. این کودکان دقیقا کاری را انجام می دهند که ولدین به آنها میگویند کار خوبی نیست، و لجبازی های مکرر دارند. کودکان پرخاشگر در روابط بزرگسالانه خود زمانی که طرف مقابل با منطق حرف میزند و قصد اخذ تصمیمات منطقی دارد شروع میکنند به گریه کردن، سواستفاده از احساسات طرف مقابل، لوس کردن خود و… تا نتیجه را به نفع خود تغییر دهند و زمانی که جواب نمیگیرد پرخاشگری و قشقرق به پا کردن.
صحبت با کودک درون
صحبت با کودک درون میتواند با استفاده از چندین روش صورت گیرد، اما در کل باید به نکات زیر توجه شود:
ایجاد فضای امن: در ابتدا، شما باید فضایی امن و دوستانه برای کودک درون خود ایجاد کنید. بهتر است در زمانی که میخواهید با کودک درون خود صحبت کنید، در فضایی آرام و بدون مزاحمان قرار بگیرید.
شنیدن با تمرکز: مهمترین نکته در صحبت با کودک درون، شنیدن با تمرکز است. بهتر است تمام توجه خود را به کودک درون خود بپردازید و به او به طور کامل گوش دهید.
سوالات باز: برای شروع صحبت با کودک درون، میتوانید از سوالات باز استفاده کنید. این سوالات به کودک درون کمک میکنند تا به آرامی باز شود و به اشتراک گذاری تجربیات، نیازها و احساساتش بپردازد. به عنوان مثال، میتوانید بگویید “من فکر میکنم که…” و سپس به احساسات خود بپردازید.
نکات مثبت: در صحبت با کودک درون، باید به نکات مثبت توجه کنید و به او اطمینان دهید که شما به او اعتماد دارید و همواره در کنارش هستید. به عنوان مثال، به جای گفتن “من ناراحت هستم”، میتوانید بگویید “من نمیتوانم خندان باشم”.
تشویق به خودشناسی: شما باید به کودک درون تشویق کنید تا به خودشناسی بپردازد و به شناخت نیازها و احساسات خود برسد. بهتر است از این طریق به کودک درون خود کمک کنید تا الگوهای رفتاری ناسالم خود را شناسایی کند و بهبود بخشد.
تأیید احساسات: در پایان، باید به کودک درون خود تأیید دهید که احساساتش معتبر و قابل قبول هستند و شما به او درک و حمایت خواهید کرد.
به طور کلی، در صحبت با کودک درون، باید به او نشان داد که میتواند به شما اعتماد کند و همیشه در کنارش هستید. این روش به شما کمک میکند تا با شناسایی نیازها و احساسات کودک درون خود، به بهبود کیفیت زندگی خود برسید.
جملاتی به کودک درونم
گفتن جملات خاص به کودک درون شما میتواند به شما کمک کند تا با خودتان بهتر ارتباط برقرار کنید و احساس خودآگاهی و خودشناسی بیشتری داشته باشید. در ادامه، چند نمونه از جملاتی که میتوانید به کودک درون خود بگویید آورده شده است:
– من به تو اعتماد دارم و دوستت دارم.
– به خاطر هیچ کاری تو را نمیگذارم تنها باشی.
– تو واقعاً با ارزشی و قابل دوستداشتی.
– من قول میدهم همیشه ازت حمایت کنم و در کنارت باشم.
– تو همیشه میتوانی با من صحبت کنی و من بهت گوش خواهم داد.
– من به تو اعتماد دارم و میدانم که با تلاش و پشتکار میتوانی به هر چیزی که میخواهی برسی.
– تو مهمی و احساساتت هم مهم هستند. من همیشه به تو گوش خواهم داد و سعی میکنم درکت کنم.
– من به تو اعتماد دارم و میدانم که تو میتوانی با مشکلاتت روبرو شوی و آنها را پشت سر بگذاری.
– من به تو اعتماد دارم و میدانم که تو میتوانی در زندگیت هر چیزی را که میخواهی برسانی.
شفای کودک درون
درمانگران از روشهای متنوعی برای کمک به افراد در درک، برداشت و درمان کودک درون استفاده میکنند. این روشها شامل تمرینات تخیلی، مصاحبه، تحلیل رویا و استفاده از تمرینات مختلف رواندرمانی مانند روشهای شناختی-رفتاری و رواندرمانی معنوی میشود. هدف از این روشها، شناسایی و درمان الگوهای ناسالم کودک درون است و کمک به افزایش مهارتهای ارتباطی و بهبود کیفیت زندگی فرد است.
تکنیک شفای کودک درون
برای درمان الگوهای رفتاری ناسالم کودک درون، رواندرمانگران از روشهای مختلفی استفاده میکنند که برخی از آنها عبارتند از:
تمرینات تخیلی: در این روش، فرد با استفاده از تخیل و تصویرسازی، با کودک درون خود در ارتباط میشود و به محیطی امن و دوستانه برای کودک درون خود دسترسی پیدا میکند. این روش به فرد کمک میکند تا با تجربه احساسات کودکی خود، ارتباط بهتری با خودش برقرار کند و الگوهای رفتاری ناسالم کودک درون را شناسایی کند.
مصاحبه با کودک درون: در این روش، فرد با استفاده از تکنیکهای مختلفی مانند پرسش و پاسخ، با کودک درون خود در ارتباط قرار میگیرد و سعی میکند به نیازها و احساسات کودک درون خود توجه کند. این روش به فرد کمک میکند تا با شناسایی نیازها و احساسات کودکی خود، بهتر از خودش مراقبت کند و رفتارهای ناسالم کودک درون خود را درک کند.
تحلیل رویا: در این روش، فرد با تحلیل رویاهای خود، به کشف الگوهای رفتاری ناسالم کودک درون خود میپردازد. این روش به فرد کمک میکند تا با شناسایی نیازها و احساسات کودکی خود، بهتر از خودش مراقبت کند و رفتارهای ناسالم کودک درون خود را درک کند.
استفاده از روشهای مختلف رواندرمانی: به عنوان مثال، روشهای شناختی-رفتاری و رواندرمانی معنوی میتوانند برای درمان الگوهای رفتاری ناسالم کودک درون مورد استفاده قرار گیرند. در این روشها، فرد با تمرکز بر روی الگوهای رفتاری ناسالم کودک درون خود، سعی میکند تا این الگوها را تغییر دهد و به بهبود کیفیت زندگی خود برسد.
در کل، انواع مختلفی از روشهای رواندرمانی وجود دارد که میتوانند برای درمان الگوهای رفتاری ناسالم کودک درون مورد استفاده قرار گیرند. هر روشی که انتخاب شود، باید با توجه به نیازها و وضعیت فرد مورد بررسی و اعمال شود.
به یاد داشته باشید که شفای کودک درون یک فرآیند طولانی و پیچیده است و نیازمند صبر و تمرین مداوم است.